قالب وبلاگ

X
تبلیغات
زولا

صدای ورزقان
 
مقالات


 فردین الهیاری


دین وانسان

انسان همیشه برای حل مشکلات خود به یک قدرت ماوراء الطبیعه متوسّل می­شود و این قدرت در انسانها با پرستش حیوانات و اشیاء ، خورشید و گاهی موجودات افسانه­ای و بتپرستی و غیره نمود پیدا کرده­است.

از اینکه دین از چه زمانی پیدا شده­است و منشاء و مبداء آن چیست کاملاً مشخص نیست. در تعریف دین میتوان گفت: رابطه یِ بین محدود با نامحدود ، رابطه یِ فنا با ابدیت یا وسیله ای که انسان را به منظور درک سبب وجودی خود بسوی چیزی ورای وجود خودش راهبر شود .
 دین در حقیقت اعتقاد به یک منشاء و یک مبداء است. انسان به اصطلاح بی دین نیز به چیزی اعتقاد دارد و همین اعتقاد وی را به سوی هدفی وراء وجود خود می­برد . انسان به هنگام در ماندگی امید به کمکی دارد که شاید مبداء آن را نمی­داند . مولانا می­فرماید :

چون به وقت رنج و محنت زود می­یابی درش     باز می­جـوئی او کجـا درگـاه او را باب کـو

از روی قراین و شواهد چنین بر می­آید که« انسانهای" نئاندرتال" نخستین آدمهای متدین در روی زمین بوده­اند.»[1] از انسانهای ملقب به نئاندرتال آنچه به دست آمده  نشان می­دهد که در فکر آنها "جرثومه"یعنی پرستش ارواح برای نخستین­بار تکوین یافته است . انسانهای نئاندرتال مردگان را دفن میکرده­اند.

بعد از انسانهای نئاندرتال در بیست وپنج هزار سال قبل به انسانهایی برمی خوریم که به "کرومایونها" معروفند اینان به روش صحراگردی و کوچ نشینی زندگی می­کردند و به شکار روزگار می­گذراندند. آنان نیز مانند نئاندرتالها مردگان را دفن می­کردند . و جالب اینکه آنها استخوان و بدن مردگان را با رنگ قرمز ملوّن می­کردند.

در عصر نوسنگی با توجه به دفن مردگان و احتمالاً سوزاندن مردگان ، دین تحول نوینی داشته­است و آثار مختلف از پرستش خورشید و ستارگان و سحر و جادو به دست آمده­است.
ادیان مرسوم در منطقه­ی ورزقان
 
قبل از اسلام

 سومریان بیش از چهار هزار الهه داشته­اند که هر کدام مظهر جزئی از مظاهر طبیعت به شمار می­رفتند از جمله:

1.        آنو ( Anu) = خداوند آسمان

2.       ان هیل (En hil) = خداوند جنگ و جنگجوها

3.      سین (Sin) = خدای ماه

4.       بابار که خدای آفتاب بود و بعدها نامش را شمس گفتند.[2]

 شامان – شامانیزم

دین شامان از آئینهای مغولی بود که بعضی از اقوام ترک نیز با توجه به شرایط تاریخی این دین را قبول کردند.[3] و هونها که از آداب و رسوم و جشنهایشان مشخص است بیشتر به فلسفه­ آئین شامانیزم اعتقاد داشته­اند و به آن متوسل شده­اند.[4]

(در ورزقان و روستاهای اطراف"شاماما"نامی هست که بر روی دختر ها گذارده می­شود.)

 اورارتویی ها نیز از خدایان زیادی نام برده اند از آن جمله "خالدی " خدای جنگ ، که در سطر اول کتیبه سیغندل نیز از آن یاد شده­است. از دیگر خدایان اورارتویی"تی شبا" و" شیونی" بوده­است. این سه خدای یاد شده از مهمترین خدایانی بودند که در معابد اورارتویی قرار داشت. در معابد اورارتویی خدایان زیادی وجود داشته­است.

خالدی، خداوند والا مقام معبد بزرگ اورارتویی بوده که روی یک شیر ایستاده­است وی همسر الهه­یِ "آرویانی"بود و خداوند جنگ به حساب می­آمد و در مواقع جنگ از وی طلب پیروزی می­کردند و به آن دعا می­کردند.

تی شبا، خداوند رعد وبرق بود که در مقام دوم معابد قرار داشته­است و معتقد بوده­اند که همیشه در دستش روشنایی وجود دارد .

شیوینی، الهه­یِ آفتاب بود که مردی زانو زده و در دستش صفحه­یِ خورشید وجود داشته­است.

اوراتویی ها علاوه بر این سه خداوند برای شهرهای خود خداوندی را مورد احترام قرار میدادند. ونیز"توتم"ها خداوندان مشترکی بودند که مفهوم آنها خداوندان زمین، دریا، آب، غارها، کوهستانها و غیره بود.

حضور اورارتوییها در ورزقان سالها طول کشیده­است و سیغندل از مهمترین قلاع آنها محسوب می­شود ولی اینکه عقاید مذهبی آنها تا چه حد مورد استقبال قرار گرفته هنوز جای سؤال است.

زروانی از ادیان باستانی بوده که در ورزقان و اطراف آن پیروانی را داشته­اند کلمه زرآوا نیز احتمالاً بازمانده­یِ این دوران در بسیاری از نقاط آذربایجان باشد. این دین و عقاید آن در دوران مختلف تا پذیرفتن اسلام هرچند با تغییراتی در بین مردم  این منطقه رایج بوده­است.

پیروان زروانی بر این عقیده بودند که"اکرانه" خدای بزرگ و خالق  اهورامزدا و اهریمن می­باشد. زروانیان آغاز و پایانی را برای جهان قایل نبودند و آن را همیشه جاودانی میدانستند و معتقد به دو خدا بوند، یکی از خدایان آفریننده­ی نیکی و دیگری آفریننده­ی بدی است که درآیین زرتشت از آنها به عنوان اهورامزدا و اهریمن یاد می­کردند. اکثر دانشمندان معتقدند که رابطه­ای میان دین زروانی و مانویان وجود دارد.[5]  در این آیین،"زروان"خدای زمان است و زروانیان عقیده داشتند که اهورامزدا و اهریمن فرزندان زروان بوده­اند.[6]

پیروان زروانی عناصر اربعه یعنی روشنایی، آب، خاک و باد را مقدس می­شمردند. این احتمال وجود دارد که تا قبل از گسترش دین زرتشت، زروانی بیشترین پیروان را در منطقه ورزقان وخاروانا داشته­است.

                                         )

زرتشتی، از زمان مادها در آذربایجان رو به پیشرفت نهاد. این دین در بین درباریان ماد و مغان پذیرفته شد.[7] مغان در دوران عظمت پادشاهی ماد مردمانی فعال بودند و در سراسر کشور پراکنده بودند و به عقیده­یِ هرودوت ، مغان خوابگذاران دربار ماد بودند.

در دوران مادها دین زرتشتی در میان عامه مردم مورد پذیرش قرار نگرفت. در زمان هخامنشیان آزادی دینی رواج داشت ولی آنچه از مطالعات و کتیبه­های منصوب به آنان پیداست این است که مادها و پارسهای تابع هخامنشی از سه خدای جداگانه بر خوردار بودند:

1.   دین پادشاهان: اهورامزدا را از همه خدایان برتر می دانستند و معتقد بودند زمین و آسمان را او آفریده­است و شاه به فضل او فرمانروایی می­کند و این دین را مزدایی نیز میگفتند.

2.   دین مردم: عامّه­یِ مردم عناصر اربعه یعنی روشنایی ( روز یا خورشید و شب یا ماه ) آب و خاک و باد را مقدّس می­دانستند. عامه­یِ مردم معتقد به قربانی کردن حیوانات بودند که آن هم با آیین خاصّی صورت می­گرفت از آن جمله قربانی باید به جای پاکی برده می­شد و بعد از دعا برای شاه و مردم که در حضور"مغ"بایستی این کار صورت می گرفت، آن را میپختند و مغ سرودی را می­خواند و بعد صاحب قربانی آن را می­برد و هر آنچه می­خواست با آن می­کرد. با توجه به این مطالب بایستی اذعان کرد که دین مردم در زمان هخامنشی نوع تغییر یافته­یِ دین زروانی بود.

3.مغان قبیله­ای بودند که یهُوه را پرستش می­کردند و متعلق به مادها بودند.

اشکانیان در اوایل قدرت­گیری معتقد به مذهبی نبودند آنها فقط اشک را که بانی و موسس سلطنت­شان بود را می­پرستیدند بعدها بعضی آیین زرتشتی زمان هخامنشی از جمله تقابل خیر و شر و اهریمن و اهورامزدا را قبول کردند و بعضی از آنها سحر و جادو را قبول داشتند.[8]

اما اکثر محققان معتقدنددر زمان اشکانیان و حکومت آتورپاتکان در آذربایجان عقاید مردم بر مبنای مهر پرستی و ناهید پرستی بوده­است و به عقیده کریشمن نوعی تثلیث بود و اهورامزدا و مهر و ناهید مورد  احترام بود. در زمان هخامنشی اهورامزدا بیشتر مورد توجه بود و در زمان اشکانیان ناهید و بعدها مهر از اهمیت زیادی برخوردار گشت.[9]

میتراییان و مهر پرستان از ویژگی اخلاقی خوبی برخوردار بودند، و آرزوی برخورداری از جاودانگی یکی از جاذبه­های مهرگرایی بود که در ترویج آن بسیار مؤثّر بود و این دین بعدها در اروپا و حتی آفریقا پیروان زیادی پیدا کرد.

پرستش­گاههای آناهیتا که اغلب در آن به نیایش مهر و ناهید می­پرداختند معمولاً در بالای کوهها و در مکانهای صعب العبور ساخته­ می­شده­است. قلعه­ها و پلهایی بانام " قیز "در آذربایجان به وفور وجود دارد از جمله مکانی بنام "قیزقالاسی" در نزدیکی روستای دونگاه که نشانگر احترام به ناهید که گاهی آن را الهه آب و باران نیز می­گفتند، می­باشد.

معابد و پرستش­گاهها را آتشکده می­گفتند[10]و در این آتشکده­ها نگهبانانی را می­گذاشتند تا مواظب باشند که آتش آتشکده خاموش نشود.

آتش به اندازه­ای مورد توجه و احترام بود که سعی می­شده­است دراجاقهائی که در خانه­ها موجود بود نیز خاموش نشود و این وظیفه بر عهده­یِ پدر خانواده بود.

خاموش شدن آتش اجاق به معنای از بین رفتن دودمان بود. امروزه در بین مردم روستاهای منطقه ورزقان از جمله­ی نفرینی استفاده می­شود که باقی مانده دوران احترام به آتش است؛

اٌجاقین سونسون! ، این جمله­ی نفرینی، در بین مردم، دعا برای از بین رفتن دودمان یک شخص است.

وجود آثار بسیار زیادی از آتشکده­ها در منطقه نشان از گسترش آیین مهرپرستی در مناطق ورزقان و خاروانا محسوب می­شود.

مانویان و مزدکیان

 در زمان ساسانیان، دین زرتشتی به صورت رسمی مورد توجه قرار گرفت و این آیین از طرف دولت ساسانیان به عنوان دین رسمی کشور معرفی شد.

مذهب متداول دوره ساسانی در غرب ایران گونه ای از دیانت زرتشتی بود که جنبه زروانی داشته است.[11] همانطوری که قبلاً اشاره شد آیین زروانی در ورزقان تا سالها با تغییراتی به حیات خود ادامه داده­است.

 در این زمان زرتشتی به سه فرقه تبدیل شد: مجوسیان ، زروانیان، و کیومرثیان.

غیراز سه فرقه­ی مذکور« دو آیین الحاقی دیگر در ایران به وجود آمد: مانویان که آن را"مانی" پدید آورد و در سراسر اروپا و آسیا پیروانی داشت و مزدکیان که معتقد به نوسازی اجتماعی بر اساس مردمگرایی بودند و چیزی نمانده بود که شالوده­یِ شاهنشاهی را در ایران فرو ریزد.»[12]

"مانی"در حدود سال 216 میلادی به دنیا آمد، نسب وی با خانواده­یِ اشکانیان مرتبط بود. پدرش اهل همدان بود و در بابل بزرگ شد. آیین وی « متأثر از عرفان گنوسی[13]بود که با دیدگاه نور و ظلمت در آمیخت و با برخی آرای هندی –  بودایی پرداخته کرد.»[14] البته مانی در اندیشه هایش با گنوسی تفاوتهایی داشت از آن جمله مانی معتقد بود که نور جاودانی است و گنوس معتقد بود که آن از جایگاه اصلیش سقوط کرده است. گنوسیان آفرینش را اهریمنی می­خواندند ولی مانی چنین اعتقادی نداشت.

مانی عناصر را دارای دو جوهر می­دانست؛ یکی خیر و دیگری شر، وی شعایر غسل را در آیین خود حفظ کرده­بود او خود را"فارقلیط"همان تسلی بخشی که مسیح  وعده داده بود یعنی آخرین حواری عیسی و کسی که حقایق الهی را به او فرستاده می­شود می­دانست.[15]

"مزدک"از واعظان بود که کشور را به بی­نظمی کشید. تعالیم وی نیز بر مبنای تعالیم مانی استواربود و او نیز عنصر جهان را از خیر و شر می­پنداشت با این تفاوت که خیر در اراده انسان است و شر تصادفی است    «جهان از سه عنصر آب، آتش و خاک سرزده است و از آمیزش این سه تشکیلات خیر و شر پدید آمده است.»[16]

منظور اصلی مزدک بر پا کردن نهضتی بر علیه مقررات ناعادلانه حاکم بر جامعه آن زمان و در هم شکستن سنتهای اجتماعی منحط  آن عهد بوده­است.[17]

مزدکیان حکومت ساسانی را به چالش کشاندند. انوشیروان، مزدکیان را قتل عام کرد و مزدک و پیروانش به آذربایجان گریختند، حضور و نفوذ مزدکیان تا سالها بعد از حمله­ی اعراب به ایران در آذربایجان وجود داشته است. رییس­نیا معتقد است: « بعد از شکست دولت ساسانی و فتح آذربایجان نیز مزدکیان موجودیت خود را در آذربایجان حفظ کردند و ای بسا که دژهای خود را در مناطق کوهستانی آذربایجان بخصوص قره­داغ و دامنه­های سبلان و طالش حفظ کردند.»[18]

مزدکیان در آذربایجان ماندند و بعدها در فرقه­های مختلفی در ایران پراکنده بودند.

خُرَّمیِّه – خُرَّم دینان در دوره­ی مامون عباسی نهضت مذهبی اشتراکی با احساسات ملی بوجود آمد که پیشوایی آن را"جاویدان بن سهل"بر عهده داشت و آن را خرمیه یا خرمدینان خواندند که مرکز اصلی آن در شهر بذ در سرزمین قره­داغ می­باشد. این فرقه از بازماندگان مزدکیان بود که بعد از ورود اسلام در آذربایجان مانده­بود.

« بعضی وجه تسمیه­ی خرمدینان را از نام"خُرَّمِه"زن مزدک گرفته­اند و گویند آن زن بعداز مرگ شوهرش به ری گریخت و دین او را رواج داد.»[19] گفته­می­شود: در سال 218            ( ه. ق)عده­ی زیادی از مردم اصفهان همدان و غیره مذهب خرمی را پذیرفتند. خرمدینان را به سه فرقه تقسیم می­کنند: ابومسلمیه، ماهانیه و اسپید جامه که دو سلک اولی در فارس و خوزستان حضور داشتند و خرمدینان آذربایجان بر سلک اسپید جامه بودند.

« خرمدینان بر پایه­ی عقاید مزدکیان قرن پنجم میلادی پدید آمدند و مانند مزدکیان پیرو ثنویت بودند. یعنی به وجود دو مبداء جهانی اعتقاد داشتند که دائم در نبردند، یعنی روشنایی و تاریکی، خیروشر و اهورامزدا و اهریمن معتقد بودند.»[20] خرم دینان عدم تساوی مالی را آفریده­ی اهریمن می­دانستند و با سازمان ظالمانه­یِ اجتماع مبارزه می­کردند آنها ریشه­ی بی عدالتی را در مالکیت خصوصی می­دانستند و معتقد بودند باید اراضی در دست کشاورزان باشد.

خرمدینان معتقد بودند خداوند دایماً در افراد انسانی حلول می­کند و تجسّم می­یابد و آدم، موسی، و عیسی و محمد( ص ) و سایر پیامبران را تجسمی از ایزد می­شمردند و از خلافت متنفر بودند.[21]

  مسیحیت از نخستین سالهای قرن چهارم میلادی و از هنگام به رسمیت شناختن مسیحیت در ارمنستان به عنوان دین رسمی و از حدود سال 313 م امپراطوری روم نیز مسیحیت را به رسمیت شناخت.[22]مسیحیت از این زمانها پیروانی را در منطقه­یِ ورزقان داشته­است و برابر با گفته­ی قدما و آنچه در کتابهای تاریخی نوشته شده­است بیشتر به شغل آهنگری مشغول بوده­اند. و در قلعه­های نزدیک سیغندل زندگی می­کرده­اند.  لازم به توضیح است که ارامنه در سال 298 میلادی وارد آذربایجان شده و مدتی را در اینجا حکومت کرده اند. " ادوین رایت "معتقد بود: مردم در آذربایجان یا با رغبت و یا از سرناگزیری دین مسیحیت را پذیرفتند. اما در منطقه ورزقان چندان دوام نیاورده و از بین رفت و اینک اندک پیروان مسیحیت در تبریز زندگی می­کنند.
 اسلام و تشیع در ورزقان

دین اسلام در سال 22 هجری قمری ودر زمان عمر وارد آذربایجان شد. و طی چهارصد تا پانصد سال مردم آذربایجان به دین اسلام مشرف شدند. خلافت حاکمان سنی مذهب باعث رواج مذهب تسنّن در آذربایجان و بخصوص ورزقان و خاروانا شد. مردم در این منطقه بیشتر معتقد به مذهب سنی شافعی بودند. احمد ابن گشتاسب دزماری[23] از دانشمندان بزرگ مذهب شافعی در منطقه به حساب می­آمد.

اما با ظهور تصوف در اردبیل و آذربایجان مردم قره­داغ به سمت آنها گرویدند و با شور و اشتیاق فراوان از عصر صفوی به بعد، به مذهب دوازده امامی روی آوردند. حتی در گسترش شیعه نیز به خانقاه اردبیل و سپس به پادشاهان صفوی کمکهای شایانی کردند.

از علمای بزرگ تشیع می­توان استاد محمد تقی جعفری را نام برد که اصلیت ورزقانی دارد و از شهرت جهانی برخوردار است.

از دیگر علمای بزرگ تشیع در سرزمین ورزقان و خاروانا می­توان به بزرگانی چون، میرزا احمد مجتهد دینوری، که از فقها و محدثین طراز اول جهان اسلام بود و سید محمدحجت کوه­کمری از مراجع تقلید و میرزاحیدر علیاری، ملا علی علیاری ،میرزا محمدعلی آوانسری  و ملاجواد ورزقانی اشاره کرد.
[ پنج‌شنبه 17 بهمن 1392 ] [ 13:21 ] [ علی قاسمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

اخبار ایران وجهان
آرشیو مطالب